فردی با سپری به میدان جنگ رفته بود.از قلعه، سنگی بر سرش زدند و بشکستند. برنجید و گفت: عجب بد مردمانی هستند،سپری به این بزرگی را نمی بینند که سنگ بر سر میزنند. عبید زاکانی...